تبليغاتX
حرفهای در گوشی

حرفهای در گوشی

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

دلم گرفته

تو بارانی من باران پرستم

تودریایی من امواج تو هستم

اگرروزی بپرسی باز گویم:

تو من هستی و من نقش تو هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

خدایا..به هر که میوه سنگین عشق می دهی..شاخه وجودش را می شکنی.

تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.

خدایا..ای انیس تنهایان...مونسمان باش. و ای پناه بی پناهان.. پناهگاهمان شو.

خداوندا، ما مدعیان دروغ زن انتظاریم.

حرف از چشم انتظاری می زنیم اما به اندازه ساده ترین دستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم.

الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.

خدایا، بر ما بی چشم و رویان نمک نشناس رحم کن.

در این خانه جهان که میهمانیم چشم از صاحبخانه گرفته ایم و به سفره و غذا دوخته ایم.

 ولی نعمتمان را به ما بشناسان که دریابیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

عشق

عشق آمد و دنیای دل را زیر و رو کرد

عشق آمد و با دل هزاران گفتگو کرد

عشق آمد و آرامش دل را به هم زد

عشق آمد و این بی قراری را رقم زد

عشق آمد و دل را از راه خود به در برد

عشق آمد و شور جوانی را ز سر برد

عشق آمد و بنیاد ما را داد بر باد

عشق آمد و با غصه دل را آشتی داد

عشق آمد و صحرای دل را آتشین کرد

عشق آمد و گلبرگ شادی را وجین کرد

ای عشق دنیایت خراب آباد بادا

ای عشق بنیانت به دست باد بادا

ای عشق ، خاکستر شدیم از آتش تو

افروختیم از شعله های سرکش تو

ای عشق نفرین بر تو و بر نابکاریت

بیزارم ای دل از تو ، از بی قراریت

 

 ..:: IRAN ESHGH ::.. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

دوستی...

دوستی شاخه گلی است مثل نیلوفر و یاس

مثل حس قاصدک، مثل حرف من و ماست

 

دوستی خاطره ای ست، زیر باران زمان

مثل شوق پر زدن، مثل ماه مهربان

 

دوستی لحظه ای از حس زیبای دل است

مثل دیدن شبی بی ستاره مشکل است

 

دوستی بخشش یک اشتباه بی غرض

یا که دادن دلی است بی بهانه..بی عوض!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

دوستت دارم.....

 اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

 اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق

اما هر چه هستم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

عشق...

-به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي

- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي

- به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت

- به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر

- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.

آهي کشيد و سخت گريست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

می خواهم...

مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد
وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم
وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم

چشمانت را باز كن
لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس،

ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر مي گرييم .

اي تنها هم آغوش من ،
بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام
وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ،

بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ،
از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد.

ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ،
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند .


+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

خاموشی

خاموش مي شوم و مكث مي كنم و تو آه مي كشي من گريه مي كنم ،ديوانه مي شوم

تو روي دفترم ،يك قلب مي كشي،يك راه مي كشي،من روي راه تو صد اشك مي چكم

تو قهر مي كني و يك ماه مي كشي!من روي ماه نقش تو را مي كشم!تو ناز مي كني آرام مي شوم

تو بامداد سبز آغاز مي كني،يك را مي كشي،يك عالمه فلوت پر آهنگ مي كشي

من سنگ مي كشم،با چهره سياه تصويري از خودم دلتنگ مي كشم،... بي رنگ مي شوم

چون سنگ مي شوم آزرده مي شوم از دوري تو باز افسرده مي شودم.

چه قدر دوست داشتم دل تنگي هاي اين روز را با تو تقسيم مي كردم

يا كسي بود براي درد و دل كردن...


بماند!آنقدر فاصله ها زياد شده كه هر چه قدر فرياد مي زنم
گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  | 

عشق یعنی.....

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق.....

 

یعنی زندگی راباختن عشق....

 

یعنی انتظار و انتظار....

 

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار.....

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن.....

 

عشق یعنی در فراقش سوختن....

 

عشق یعنی لحظه های التهاب.....

 

عشق یعنی لحظه های ناب ناب.....

 

چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند....

 

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او می شنود....

 

 و چه زیباست جنون وقتی می دانی او می بیند.......!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط علی و لیدا  |